فتنه شائول در مسیحیت و ابوبکر در اسلام دو فساد بزرگ بنی اسرائیل در زمین

فتنه شائول در مسیحیت و ابوبکر در اسلام دو فساد بزرگ بنی اسرائیل در زمین

الا یا اهل العالم ... قتل الزهراءُ و بعلُها وبنوها علیهم السلام مظلوما بسم الله الرحمن الرحیم
وَقَضَيْنَا إِلَى بَنِي إِسْرَائِيلَ فِي الْكِتَابِ لَتُفْسِدُنَّ فِي الأَرْضِ مَرَّتَيْنِ وَلَتَعْلُنَّ عُلُوًّا كَبِيرًا  ((4)) فَإِذَا جَاء وَعْدُ أُولاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا أُوْلِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُواْ خِلاَلَ الدِّيَارِ وَكَانَ وَعْدًا مَّفْعُولاً ((5)) ثُمَّ رَدَدْنَا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَأَمْدَدْنَاكُم بِأَمْوَالٍ وَبَنِينَ وَجَعَلْنَاكُمْ أَكْثَرَ نَفِيرًا ((6)) إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لِأَنفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا فَإِذَا جَاء وَعْدُ الآخِرَةِ لِيَسُوؤُواْ وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُواْ الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُواْ مَا عَلَوْاْ تَتْبِيرًا ((7)) عَسَى رَبُّكُمْ أَن يَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدتُّمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ حَصِيرًا ((8))  

 از جمله  گروه ها و دشمنانی که خداوند در قرآن مکرراً به آن ها اشاره کرده است، بنی اسراییل می باشند. بنی اسراییل در قرآن بارها به عنوان قومی پیمان شکن، حسود، بهانه گیر، ناسپاس و تنبل معرفی شده است؛ به نحوی که حتی مردم این قوم، عنایات خداوند را نادیده گرفته و به جیفه های پست مادی مشغول بوده اند.خداوند در آیات بسیاری از قرآن من جمله آیات فوق که آیات 4 الی 8 سوره  اسراء است ، به بیان  کارشکنی ها و  نافرمانی های قوم بنی اسراییل پرداخته و مسلمانان را از پرداختن  به اعمال و رفتار  آن ها باز داشته  است .  قومی که دست یابی به آرمان شیطانی تسلط کامل بر قدس و در مرحله بعدی نیل تا فرات و در مرحله آخر تسلط بر کل دنیا را سرلوحه تمام سیاستها و تصمیم گیریهای خود قرار داده است و در اولین فساد بزرگ ، فتنه انحراف در دین حضرت عیسی علیه السلام را با داخل نمودن شائول برنامه ریزی  و اجرا کردند  تا جایی که امروزه ، وی حتی از حضرت عیسی هم در نزد مسیحیان مقدس تر است و افکار شیطانی او ذره ای از تعالیم و بشارتهای این پیامبر اولوالعزم را در مسیحیت کنونی باقی نگذاشته است  و در دومین فساد بزرگ که در زمین انجام دادند یعنی فتنه ورود ابوبکر به جمع یاران پیامبر اسلام و انحراف در دین اسلام را پایه گذاری نمودند و با رحلت رسول اکرم خلافت الهی حضرت علی علیه السلام ، که در روز غدیر خم به مسلمانان ابلاغ گردید را به دموکراسی و حکومت اکثریت جاهل بر اقلیت نخبه و عالم تبدیل نمودند و سرنوشت و آینده بشریت را تا به امروز به نفع خود تغییر دادند تا جایی که در عصرحاضر ، اکثریت مسلمانان که اهل تسنن و پیروان ابوبکر و عمر و عثمان و در حقیقت پیروان دین ساختگی یهودیت با لباس اسلامی را تشکیل میدهند از قرآن و احکام اسلام به جز نامی  را یدک نمی کشند و حاکمان آنها درمقابل بسیاری از مسائل مهم دنیا فقط سکوت و انفعال را پیش گرفته اند.
قوم بنی اسراییل که توسط حضرت موسی (ع) و به دستور خداوند از چنگال فرعون و فرعونیان رهایی یافته بودند، پس از رفع خطر فرعونیان، به ناسپاسی نعمت های خدا پرداختند و گوساله پرستی اختیار کردند. اما مجدداً لطف خدا شامل حال آنان شده و به شریعت حضرت موسی (ع) بازگشتند. پس از فوت حضرت موسی (ع)، بنی اسراییل به جای پیروی از دین آسمانی، شروع به ترویج تعالیم انحرافی مصری کردند که قبلاً این تعالیم را در مصر آموخته بودند. آنان تعالیم الحادی مصری و تعالیم الحادی ملل مجاور را به هم آمیختند و از امتزاج آنان تعالیم منحرف و الحادی کابالا را پایه گذاری کردند و با وقاحت تمام،  این  تعالیم  منحرف  را  عرفان  یهودی!  نامیدند. آن ها حتی به پیامبران الهی نیز رحم نکرده و حضرت سلیمان (ع) را (نعوذ بالله) کافر و مشرک نامیدند تا برای خود شریک جرم بیافرینند.  در ادامه، کاهنان بنی اسراییل تعالیم الحادی کابالا را به عده ای از جنگجویان صلیبی به نام شوالیه های معبد آموزش دادند و از طریق آنان این تعالیم را در سراسر اروپا و سپس آمریکا منتشر نمودند. سرانجام در قرون اخیر، تعالیم کابالا به فراماسون ها منتقل شده و آنان نیز انتشار این تعالیم را بر عهده گرفته اند. بدین ترتیب می توان گفت که بنی اسراییل، پل ارتباطی اصلی بین مصر باستان و  عصر  حاضر  بودند  و  به  وسیله ی  آنان  تعالیم  ماسونی  کابالا  در  دست فراماسون ها قرار گرفت. البته لازم به ذکر است که رابطه ی بنی اسراییل با فراماسونری دو طرفه بوده و فراماسونری نیز از آرمان های بنی اسراییل حمایت می کند
از آنجا که حیله گری و برنامه ریزی و انسجام سردمداران بنی اسرائیل از ابتدای پیدایش تا به امروز بر کسی پوشیده نیست لذا در عصر حاضر نیز خرده ای بر اکثریت سنی جامعه مسلمان به لحاظ  فریب خوردن از یهود و دوری از حقیقت اصلی اسلام ناب و قرآن و تعصب خشک بر عقاید توخالی به واسطه شیطنت قوم  بنی اسرائیل نمیتوان گرفت . بیرقهای سیاه خراسان از جمله مواردی است که به صورت متواتر در احادیث و روایات اهل سنت و اهل تشیع و حتی سایر ادیان ابراهیمی پیرامون فرج و نشانه ها و علائم ظهور منجی ذکر شده است . اما بیرقهای سیاه که از سرزمین خراسان و از کنار حرم مطهر عالم آل محمد حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام با مشخصات ذکر شده خروج نموده است این حجت را نیز بر اهل سنت و تمام بشریت تمام نموده است که در جامعه شیعی خراسان و تا روز قیامت هیچ پرچمی از این سرزمین خروج نخواهد کرد مگر به خونخواهی حضرت زهرا سلام الله علیها و یاری عترت مطهر رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و بدیهی است پس از این تاریخ بر تمام عالمان اهل سنت و سایر مذاهب فریب خورده واجب است تا پس از اقرار به اشتباهات گذشته ، پیروان خود را به سمتی که مرضی خدا و رسول اکرم و اهل بیت مطهر اوست هدایت نمایند تا ان شاء الله از غفران الهی بهره مند گردند .

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته
31/5/1387
پایگاه ثقلین

کلمه جلاله الله در بیرق های سیاه



در نهج البلاغه مثل قرآن مجيد. اسم جلاله (الله ) بسيار آمده و محور تمام بحثهاي علم الهي اين دو كتاب اين اسم است زيرا كتاب اول ـ يعني قرآن مجيدـ اصل و وحي و كلام خدا و كتاب دوم ـ يعني نهج البلاغه ـ فرع و كلام بشرو حجت خداست .قرآن صفات كمال را براي « الله » اثبات مي كند و حمد و تسبيح و تنزيه وذكر و دعا و تقرب به او را تعليم مي دهد و افعال را به مسماي اين اسم مستند مي سازد : حمد ويژه « الله » رب العالمين (پروردگار جهانيان ) است كه كتاب را بر بنده اش نازل كرده و آسمانها و زمين را آفريده و هرچه درآسمانها و زمين است ملك اوست .« الله » شكافنده دانه و هسته مالك ملك و مجري فلك است . زنده را از مرده برمي آورد و مرده را از زنده ; آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح « الله» مي گويند; روزي هر جنبنده اي در روي زمين با « الله » است ; چيزي درآسمانها و زمين از « الله » پنهان نمي ماند; غير از « الله » معبودي والهي نيست ; « الله » است كه آسمان را بي ستون برافراشته است ; « الله »است كه آسمانها و زمين را نگاه داشته و از زوال و سقوط و بيرون رفتن ازمسيري كه دارند حفظ مي كند و اگر آسمانها و زمين متزلزل شوند و از نظامخارج گردند كسي جز او نيست كه بتواند آنها را نگه دارد و آرام و ثابتسازد; « الله » احسن الحديث (قرآن ) را نازل كرده است ; آنچه در آسمانهاو زمين است براي « الله » سجده مي كنند; « الله » خالق هر چيز است ; ازآنچه ستمگران مي كنند غافل نيست ; روزي را بسط مي دهد و تنگ مي سازد;براي هر چيز اندازه اي قرار داده است ; سينه كسي را كه بخواهد هدايت كندبراي اسلام مي گشايد; گناهان را مي آمرزد و توبه را مي پذيرد; شديدالعقاباست ; به هر چيزي دانا و به هر كاري تواناست ; بي نياز بردبار و حكيم است; ولي و صاحب اختيار مومنان است ; ستم نمي كند; مهربان است ; باپرهيزكاران و نيكوكاران است ; نيكوكاران را دوست مي دارد; حكم و فرمانويژه « الله » است ; انبيا را مبعوث نموده است ; هر كس به غير آنچه «الله » نازل كرده (و به قانون ديگر) حكم كند فاسق و كافر است ; ابرها رامي فرستد و باران را نازل مي كند و گياهان را مي روياند; همه ملك « الله» هستيم و همه به سوي او بازمي گرديم

بیرقهای طلایی برای استفاده در طرح بازسازی بقیع بخشی از بسته بیرقهای سیاه خراسان

قرآن صفات كمال را براي « الله » اثبات مي كند و حمد و تسبيح و تنزيه وذكر و دعا و تقرب به او را تعليم مي دهد و افعال را به مسماي اين اسممستند مي سازد : حمد ويژه « الله » رب العالمين (پروردگار جهانيان ) استكه كتاب را بر بنده اش نازل كرده و آسمانها و زمين را آفريده و هرچه درآسمانها و زمين است ملك اوست .« الله » شكافنده دانه و هسته مالك ملك و مجري فلك است . زنده را از مردهبرمي آورد و مرده را از زنده ; آنچه در آسمانها و زمين است تسبيح « الله» مي گويند; روزي هر جنبنده اي در روي زمين با « الله » است ; چيزي درآسمانها و زمين از « الله » پنهان نمي ماند; غير از « الله » معبودي والهي نيست ; « الله » است كه آسمان را بي ستون برافراشته است ; « الله »است كه آسمانها و زمين را نگاه داشته و از زوال و سقوط و بيرون رفتن ازمسيري كه دارند حفظ مي كند و اگر آسمانها و زمين متزلزل شوند و از نظامخارج گردند كسي جز او نيست كه بتواند آنها را نگه دارد و آرام و ثابتسازد; « الله » احسن الحديث (قرآن ) را نازل كرده است ; آنچه در آسمانهاو زمين است براي « الله » سجده مي كنند; « الله » خالق هر چيز است ; ازآنچه ستمگران مي كنند غافل نيست ; روزي را بسط مي دهد و تنگ مي سازد;براي هر چيز اندازه اي قرار داده است ; سينه كسي را كه بخواهد هدايت كندبراي اسلام مي گشايد; گناهان را مي آمرزد و توبه را مي پذيرد; شديدالعقاباست ; به هر چيزي دانا و به هر كاري تواناست ; بي نياز بردبار و حكيم است; ولي و صاحب اختيار مومنان است ; ستم نمي كند; مهربان است ; باپرهيزكاران و نيكوكاران است ; نيكوكاران را دوست مي دارد; حكم و فرمانويژه « الله » است ; انبيا را مبعوث نموده است ; هر كس به غير آنچه «الله » نازل كرده (و به قانون ديگر) حكم كند فاسق و كافر است ; ابرها رامي فرستد و باران را نازل مي كند و گياهان را مي روياند; همه ملك « الله» هستيم و همه به سوي او بازمي گرديم ; و ... و بالجمله در 2702 مورد درقرآن مجيد جهان بيني قرآني و اسلامي مشخص گرديده و اسم جلاله (الله )برده شده است و با اين اسم بزرگ و با منطقي كه محور آن « الله » استمشركان را عاجز و به ضلالت خودشان متوجه كرده است چنانكه مي فرمايد :الله الذي خلقكم ثم رزقكم ثم يميتكم ثم يحييكم هل من شر كائكم من يفعل منذلكم من شي سبحانه و تعالي عما يشركون 1. خلق السموات بغير عمد ترونها والقي في الارض رواسي آن تميد بكم و بث فيها من كل دابه و انزلنا من السماما فانبتنا فيها من كل زوج كريم . هذا خلق الله فاروني ماذا خلق الذين مندونه بل الظالمون في ضلال مبين 2.قل ارايتم ما تدعون من دون الله اروني ماذا خلقوا من الارض ام لهم شرك فيالسموات ائتوني بكتاب من قبل هذا او اثاره من علم ان كنتم صادقين 3.بديهي است مشركان در برابر اين جهان بيني و منطق محكم جوابي نداشتند وجهت اينكه قرآن محور كلام را با آنها « الله » قرارداده يكي اين است كهاگرچه آنها قائل به وجود « الله » نبودند و به زبان آن را انكار مي كردندو از آن محجوب شده بودند اما با مراجعه به فطرت خويش در نزد خود نميتوانستند او را انكار كنند و ديگر آنكه « الله » در زبان آنها مفهومشهمان ذات مستجمع صفات كمال بوده است كه يك مسمي بيشتر ندارد و اين افعالو خلق و رزق و اماته و احيا را به غير او نمي توان مستند كرد

ادامه نوشته